|
187 - سزاى متوكل
متوكل دهمين خليفه عباسى ، ديكتاتور خونخوار و ستمگرى خون آشام بود، و شيعه على
(عليه السلام ) را هر كجا مى يافت مى كشت ، غرور او بجايى رسيد كه مردم را از زيارت
قبر منور حضرت على (عليه السلام ) و امام حسين (عليه السلام ) منع مى كرد، و در اين
مورد جاسوسانى گمارده بود كه اگر زائرى پيدا مى كردند، او را به دستور متوكل با
شديدترين شكنجه ها مى كشتند.
روزى طبق عادت خود به اميرمؤ منان على (عليه السلام ) جسارت كرد، پسرش معتصم ،
ناراحت و خشمگين شد، متوكل اين شعر را خواند.
غضب الفتى لابن عمه
راس الفتى فى حرامه
يعنى ، جوان (منتصر) براى پسر عمويش خشمگين شد، سر جوان در فلان محرومش .
منتصر بيشتر ناراحت شد، تصميم گرفت خون ناپاك پدر را بريزد، با چند نفر از غلامان
خاص متوكل صحبت سرى كرد و به آن ها وعده مال و منال داد، شبى معين ، غلامان وارد
قصر متوكل شدند در حالى كه متوكل بر اثر خوردن شراب ، مست لايعقل بود، غلامان با
شمشيرهاى گداخته به متوكل هجوم بردند، فتح بن خاقان (وزير متوكل ) فرياد كشيد واى
بر شما مى خواهيد اميرمؤ منان را بكشيد، خود را به روى متوكل انداخت ، غلامان ،
شمشيرها را بر متوكل و فتح بن خاقان فرود آوردند و هر دو را به درك واصل نمودند،
سپس از كاخ بيرون آمده و با منتصر به عنوان خليفه ، بيعت نمودند.
به اين ترتيب متوكل ، سه ساعت از شب چهارشنبه سوم يا چهارم شوال سال 248 ه .ق در سن
41 سالگى كشته شد و مدت خلافتش چهارده سال و ده ماه بود
(251) اين بود سزاى دنياى او، و
آخرت او نيز معلوم است .
|